> حــــقــــوقــــدان
حــقــوقـدان
جشن برف و آدم برفی
به همت شورای شهر و برای اولین بار عصر روز چهارشنبه در دوپارک رشت جشن برف و مجسمه های برفی برگزار شد .
چیزهای جالب و متنوعی ساخته شده بود که ازچندتایی که به نسبت بقیه بهتر بودن عکس گرفتم و گذاشتم اینجا.
برای دیدن عکسها کلیک کنید
|
برف رشت
باز هم برف وهمان حکایت همیشگی


برای دیدن عکس در سایز بزرگتر روی آ کلیک کنید

















|
وقتی بچه بودم هروقت هوا حسابی سرد میشد و بارون تند میبارید هرچند دقیقه یه سرکی پشت پنجره میکشیدم تا ببینم برف میباره یا نه .اونموقع همه این‌رو به حساب شوق اومدن برف و تعطیلی مدرسه میذاشتن ولی واقعیت چیز دیگه‌ای بود من برف رو دوست داشتم ، بوی برف ، سفیدی بی اندازه‌ی اون و لذتی که از قدم زدن تو برف بهم دست میداد .
خیلی سالها گذشته و هنوز این عادت من ترک نشده و امشب هم هوا بدجوری هوای برف بود ، دمدمای غروب سرکی به پشت پنجره کشیدم و دیدم برف میاد .چقدر زود گذشت اون روزهایی که هیچ چیزی حالیمون نبود . نه میفهمیدیم زندگی چیه نه غم نه غصه .
خیلی وقته ننوشتم . اصلا حوصله‌ش نیست . نمیدونم چرا .همین روزهاست که نتیجه‌ی آزمون لعنتی وکالت اعلام بشه و استرس دست از سرم برنمیداره .
پای حرف هر کسی که میشینی میگه وای چقدر آسون بود ، وای من ترکوندم جزء پنج نفر اولم و من موندم که اینا چی میگن آسون بود امتحانی که استاداش میگن سخت بود و فنی .
به هرحال تمام مناسبتهای رو که بین این نوشته و نوشته‌ی قبلیم بود رو به همه تبریک میگم . تفکیک نکردم چون زیاده .
|
کشورمون شد چاه فاضلاب و ما هم شدیم سوسک و ما نشستیم ببینیم خلاصه تو این سریالهای آبکی ماه رمضان کی با کی ازدواج میکنه
برای اعتراض کلیک کنید.
|
حال نوشتن نیست . نه اینکه موضوع نباشه ، هست ولی از بس زیاده دیگه ادم نمیدونه از چی بگه و بنویسه .
برام مهم نیست که تو لبنان چی میگذره یا تو عراق و افغانستان در روز چندنفر از دوطرف کشته میشن یا چند نفر ناقص میشن و تاآخر عمر باید معلول زندگی کنن انجا بدتر از هرجای دیگریه درسته که جنگ نیست ولی داریم باخودمون میجنگیم .
جنگ با ملت خود یا بهتر بگم جنگ ملت با ملت .
دیگه امیدی به فردا نیست چه برسه به سال دیگه .ظرف چندماه گذشته همه چیز چندبرابر تغییر قیمت داده و سربه فلک کشیده .
از پفک بگیرید و بگیرید تا قیمت مسکن و اجاره بها و کرایه تاکسی .
همه‌مون داریم سره همدیگه کلا میذاریم .
به همین راحتی . به همین خوشمزگی .
مسئولان هم با آرامش خاطر از عدم گرانی سخن میپراکنند و میگویند که نه هیچ گرانی هم درکار نیست و اینها از شایعاتیه که دشمنان ملت و نظام راه میندازن .
حاضرم شرط ببندم که اگر همین فردا دوباره انتخابات بشه بازهم رئیس جمهور محبوب ملت رای بیاره . میدونید چرا ؟
چون ما عادت کردیم همه چیز روگردن دیگران بندازیم و از زیر مسئولیت شانه خالی کنیم .
دقیقا مثل زمانی که خاتمی بودو وقتی میپرسیدیم چرا کاری نمیکنه میگفتن نمیذارن . الان هم میگن این خوبه ولی نمیذارن .
جدیدا هم که فتوا داده سه تاصفر از پول کم کنن .
دقیقا پاک کردن صورت‌مسئله مثل همیشه .
|
رادان ، سردار رادان
همه جا صحبت از مصاحبه به اصطلاح جنجالیه فرزاد حسنی با سردار رادانه و خیلی از کسانی که ریخت حسنی رو هم نمیتونستن تحمل کنن نظرشون راجع بهش عوض شده .
جالب بود که برای اولین بار از تلویزیون دولتی چنین مصاحبه‌ای پخش میشد و اگه دقت کرده باشین در دومین شب دیگه از اون هارت و پورت حسنی خبری نبود .
جدای از مباحثی که بین اون دو نفر سرگرفت و اصولا جناب سردار برای هیچ کدومشون هم جوابی نداشت که قانع کننده باشه یه چیزایی هم منو شدیدا قلقلک میده و هر کاری کردم که بتونم اس ام اس بزنم و اینو به گوش این مرد مثلا نظامی برسونم نشد که نشد .
از منظر حقوقی نظریات مشورتی در حکم قانونه و معمولا در جواب قضاتی که نسبت به یه مسئله‌ای ابهام دارن صادر میشه و جالب اینکه در تاریخ 5/6/79 طی نظریه شماره 5152/7 گفته : باتوجه به اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها چون جهت استفاده از کراوات و دوچرخه‌سواری دختران در خیابانهای اصلی و نحوه اصلاح موی سر پسران مجازاتی در نظر گرفته نشده است لذا اعمال مذکور جرم تلقی نمیشود .
مطمئنم اگه چنین چیزی رو به سردار میگفت در جوابش میشنید که این مدل موها مخالف عرف جامع‌هی ماست غافل از اینکه عرف جامعه قابل تغییره و اصلا این افراد جامعه هستن که باعث بوجود آمدن عرف و تغییر آن میشن .
جالبه که قراره هر کسی که موهاش خاص باشه دستگیر و به مقر انتقال داده بشه و باید آرایشگاهی رو که موهاشو این مدنی درست کرده رو معرفی کنه که بعد اون آرایشگاه هم پلمب میشه .
اونقدر ابلهند که انگار این جماعت هرروز واسه مودرست کردن به آرایشگاه میرن
نمیدونم چه فکری میکنن این جماعت .
12 نفر هم از به اصطلاح ارازل و اوباش اعدام شدن جرم که معلوم نیست ، معلوم نیست در چه دادگاهی و در چه شرایطی محاکمه شدن . اصلا وکیل داشتن و اگر هم داشتن آیا تسخیری بوده یا خودشون انتخاب کردن .
خلاصه هر دم از این باغ بری میرسد .
جناب قاضی‌القضات معروف مرتضوی هم که امشب مهمان کوله‌پشتی هستن و بعید میدونم دیگه حسنی بتونه اونقدر هارت و پورت کنه چون مرتضوی با کسی شوخی نداره شدیدا حال میگیره .
|
خلاصه با تلاش و کوشش تونستم سوالات ارشد جزا و جرمشناسی دانشگاه آزاد رو به دست بیارم .
البته تو تهران راحته گرفتن سوالات ارشد ولی تو شهرستانها نه به سختی به دست میاد .به هر حال میذارم اینجا شاید صوابی بشه و به درد کسی بخوره
|
برخورد با اراذل و اوباش به چه قیمتی . به چه روشی ؟
در اینکه برخورد با اراذل و اوباش کاری پسندیده است هیچ شکی نیست ولی در مورد روشی که نیروی انتظامی در پیش گرفته حرف و حدیث بسیار است برای گفتن .
قانون انتشار نام و عکس افراد را قبل از صدور حکم قطعی ممنوع کرده برای متخلفین مجازات نیز مقرر کرده .
از سوی دیگر وظایف نیروی انتظامی در مقابل جرم مشهود نیز مشخص شده .
حال اینچنین وحشیانه به جان جوانی هرچند خلافکار ، زورگیر و هرعنوانی که میخواهد داشته باشد افتادن در کجای قانون و شرع ما نوشته شده من که هرچه گشتم چیزی ندیدم . شاید بگویید در جنوب تهران از این قلچماغ بازیها و عربده کشیها و قمه کشی‌ها بسیار است و مردم آسایش ندارند از دست این اراذل .
بحثی نیست که مجرم باید به مجازات مقرر در قانون برسد و قانون نیز برای افراد سابقه دار و خاص مجازات تتمیمی و تکمیلی سختی نیز تعیین کرده است اما بحث چیز دیگیریست .
فردی که زاییده و برآمده از همین اجتماع است و بدتر از همه اینکه در همین رژیم تربیت شده و حالا با این برخورد آفتابه‌ای نیروی انتظامی چیزی برای از دست دادن ندارد .
تمام ادعای او که براساس غرور کاذبش بود فروریخته شده . فردی بی کار بی عار و بدتر از همه اوباش . اینها را که اعدام نمیکنند . خلاصه روزی که بعید میدانم چنان هم دیر باشد از زندان آزاد میشوند و باز هم به همین اجتماع بازمی‌گردند . آنوقت باید دید که چه خواهد شد .
زیاد هم به قمپز‌های دادستان تهران حاج سعیدخان مرتضوی نمیشود دلخوش بود چون وظایف دادستان نیز در قانون تعریف شده است و میماند ادامه‌ی ماجرا که ببینیم چقدر نیروی انتظامی در این مسئله پافشاری میکند که برخوردش درست است . جالب اینکه فرمانه نیروی انتظامی نیز جدیدا فرموده‌اند که برخورد پلیس در مورد اراذل چندان مورد تایید نیست .
یادم رفت بگویم که ضرب و شتم افراد هم چیج محل قانونی ندارد حتی به هر بهانه‌ای .
البته کیست که رعایت کند قانون را ؟؟؟؟؟؟؟
این بدبخت رو هم که موهاشو کندن
|
ساعت حدود سه صبح بود که با صدایی مانند انفجار از خواب پریدم .
کمپرسی بود که داشت ماسه خالی میکرد .
خیلی خنده داره . شاید هم گریه داره .
بعد از ظهر داری استراحت میکنی و تازه چشمها گرم شده که یهو صدای گوشخراش خریدار وسایل دست دوم میپیچه تو کوچه .
پخش اذان صبح از بلندگوی مسجد هم به نوعی زیباست .
عربده های آقا پلیسه هم وقتی که تو میکروفن میگه راه برو و برو جلو و تجمع نکن هم شنیدنیه .
وای به اون روزی که ماشینی رد شه و صدای موزیکش یه ذره ، فقط یه ذره بیشتر از حدمعمول باشه اونوقته که باید خر بیاره و باقالی بار کنه .
مبارزه با آلودگی صوتی یعنی همین دیگه .

Labels:

|
باز اومده بود ایران . دوسالی بود که ندیده بودمش . همونطور که قبل از آخرین دیدارمون ده سالی بود ندیده بودمش . همیشه دیدنهای ما بعد از این وقفه‌های طولانی با دادو بیداد و جیغ و فریاد همراه بوده .
پدرامون همکار بودن و مادرمون با هم دوست و ناخواسته و بی هیچ دلیلی با هم بزرگ شدیم . پر از خاطرات کودکی . لجبازیهای بچه گانه که هنوز هم وقتی همدیگرو میبینیم عود میکنه و شروع میشه .
یاد اولین باری که بوسیدمش و گریزهای شبانه به اتاقش وقتی خونشون تو شیراز مهمون بودیم و اینکه مادربزرگم زاغ سیاهمو چوب میزدو نزدیک بود گندش بالا بیاد . یا اینکه وقتی مهمون بود خونمون چطور یواشکی سینه خیز میرفتم تو اتاقی که خوابیده بود تا مبادا یکی متوجه بشه و . . . . از اون سالها سیزده سال گذشته . از اولین بوسیدنی که قرار شد برای بیدار کردنش ببوسمش و کل کل سره اینکه نمیتونم و بس .اینکه مادرش چقدر دلش میخواست که ما دوتا با هم ازدواج کنیم . چیزی که هیچ وقت نمیتونستم بهش رضایت بدم . چرا ؟ نمیدونم .
امسال قراره که دخترش بره کلاس اول . گفت که میخواد جدا شه و اینکه شوهرش خیلی اذیتش میکنه .راست یا دروغ نمیدونم و امیدوارم که دروغ باشه و به هرحال سخته تو یه مملکت غریب ادم بخواد بچه بزرگ کنه و از پس مشکلاتش بربیاد .
الان دیگه تو جمع بی هیچ دغدغه‌ای بغلش میکنم و میبوسمش ولی هیچ کدوم مزه‌ی اون هم‌آغوشیهای یواشکی و شبانه رو نمیده . نمیدونم شاید اونا یه حس دیگه‌ای داشت و این نداره و شاید پیر شدم ؟
وقت رفتن مادرش داشت میگفت که سعی کن دختری انتخاب کنی که اله باشه و فلان و بهمان باشه مثل دختر من ، هرچند که لیاقت نداشتی دخترمو بگیری و من حیران از اینکه باید چه جوابی بدم و به یه لبخند رضایت دادم و رفتند . تا چند سال بگذره و دوباره بیان و چه اتفاقاتی بیفته .
راستی من سال نو رو تبریک نگفته بودم . ببخشید که دیر شد گرفتار بودم . سال نو مبارک .
|