> حــــقــــوقــــدان
حــقــوقـدان
مــتــعـه
محاكمه از فرزندان نامشروع نوشت و من هم نظري دادم و آقاي رحمان منصوري راد در جواب من چيزهايي نوشت كه برخود لازم ميدانم تا چند خطي بنويسم شايد اين دوست عزيز كمي واقع‌بينانه‌تر به مسئله نگاه كند .
متعه ( ضم ميم ) يا به عبارتي ازدواج موقت راه‌كاري است براي كساني كه امكان ازدواج نداشته و به خاطر به‌گناه نيفتادن به آن تن ميدهد و شرايطي دارد كه چنان هم پيچيده نيست .
ازجمله آنكه بايد مقدار مهريه و مدت عقد حتماً معلوم و مشخص باشد و دوطرف قصد و رضا براي اينكار داشته باشند .
يكي ديگر از وجوه افتراق نكاح دايم و نكاح منقطع عدم تحقق ارث در نكاح منقطع ميباشد ، يعني در متعه زن و شوهر از يكديگر ارث نميبرند .
جناب آقاي آقاي رحمان منصوري راد در نظر خود نوشته اسند كه : سلامفرق ازدواج موقت و زنا خيلی زياد است. آقای حقوق دان که در بالا کوته نظری و ساده انگاری خود را به نمایش گذاشته اند فقط به لذت جنسی در يک ازدواج اشاره نموده اند ازدواج موقت با ازدواج دائم فقط چند اختلاف کوچک دارد و اکثر تعهدات در ازدواج دائم برای ازدواج موقت هم بار میشود
ازدواج موقت صرفاً براي برخورداري از لذت جنسي ميباشد نه چيز ديگر آنهم براي كساني كه توانايي ازدواج دايم را ندارند نه كساني كه با داشتن همسر دائمي فقط براي تنوع اين كار را انجام ميدهند .
مثال : در زنا انسان زانی تعهدی ندارد که دیشب زير کدام آدم زناکار ديگه بوده و حالا چند وقت صبر کند تا بفهمد از همخواب ديشبش مرضی ، بچه ای و ... به اورسيده یا نه او فقت به پول فکر میکند که تاچند قطره ديگر به او خواهد رسد . اما در ازدواج موقت عده با حفظ شود يعنی دو حداقل دو سه ماه دیگر نبايد به اين فکرها باشد و دور اين عمل لذت بخش را بايد خيط بکشد. تا آن موقع هم معلوم خواهد شد که در اثر همخوابی قبلی بچه ای هم به صورت يدگاری برایش مانده يا نه و همینطور با فرصت کافی میتواند يک سری هم به انتقال خون بزند و پس از بذل مقداری از خون خود متوجه شود آيا اچ آی وی يا هپاتيتی چيزی برایش يادگا مانده يا نه.
مرد‌مومن رساله‌ي مرجع تقليد كه دم دستت بود حداقل نگاهي ميكردي تا اضهار نظرت مستند باشد نه الله‌بختكي . عده در ازدواج موقت در غير حامل دوطهر است مگر اينكه زن يائسه باشد كه 45 روز ميباشد . پس حداقل و حداكثري ندارد .در ثاني ويروس اچ آي وي براي ديده شدن در خون حداقل نياز به شش ماه زمان دارد كه در اين‌مورد عده كاري انجام نميدهد .
برادر گرامي عده فقط و فقط براي اين قرار داده شده كه حامل يا غيرحامل بودن زن معلوم شود تا از اختلاط نسلها جلوگيري به عمل آيد كه با روشهاي جلوگيري از بارداري امكان بارداري‌هاي ناخواسته تاحد زيادي گرفته شده است . پس نميشود گفت كه زاني امكان بچه‌دار شدنش ميرود ولي در نكاح موقت امكان اختلاط نسل ممكن نيست .
براي قضاوت در مورد يك مسئله اول بايدتعصب كوركورانه را از خود دوركرده سپس بي‌طرفانه قضاوت نمود . نه اينكه اين را به آن ربط داده و نتيجه‌گيري كرد .
خوب اگر شما بخواهید چنين صبری را پس از تمام شدن مدت عقد موقت داشته باشيد در انتخابتان دقت نمی کنيد که طرف مريض نباشه پول کافی برای تامين شما در طول مدت معاشرت و پس از جدايی بتواند بشما بدهد و هزار يک ملاحضه ديگر که برای زانی مهم نیست . و پس از اين همه تامل ودقت آيا شما حاضريد اگر انتخاب کرده ايد و يا انتخاب شده ايد فقط برای یک شب با هم باشيد و کاش یک شب بلکه بخشی از يک شب. تورو خدا قبل از بيان هرچیز کمی افکارتان را سبک و سنگین کنيد اگر نميدانید بپرسيد بعد برويد سراغ اطلاع رسانی.اميد وارم من و شما هر دو بتوانیم آموخته های خود را به دیگران منتقل کنیم و نه افکار شخصی بی پایه.روی سخنم اول خودم بعد این آقای حقوقدان!!! و سپس شما دوست عزیز است.به هر حال شما که اين درد را بيان ميکنيد خيلی وجه اجتماعی بهتری نسبت که انسانهای بيدرد داريد موفق و موید باشید.
درمورد اين نكته هم بايد عرض كنم كه امكان صيغه كردن فرد براي يكساعت هم ممكن است كه باز هم از اين نظر فرقي با غير صيغه نميكند .
خود مقايسه كنيد :
طرفين يكديگر را پسنديده و بر مبلغي توافق كرده و راهي مكان ميشوند و پس از انجام عمل مبلغ رد و بدل شده و طرفين از هم جدا ميگردند .
طرفين يكديگر را پسنديده و بر مبلغي اينبار به عنوان مهريه توافق كرده و صيغه بين آنها جاري ميشود كه تو را به فلان مبلغ براي فلان مدت به عقد خود درآوردم كه طرف هم قبلت را گفته و اين دو با هم زن و شوهر يا به عبارتي محرم ميشوند و بعد از اتمام مدتعقد دو طرف خود به خود از بين رفته و به هم غريبه و يا به عبارتي نامحرم ميشوند .
خود قضاوت كنيد .
|
به همين راحتي
نتيجه‌ي آزمون كانون وكلا هم اعلام شد و ميانگين180 ساعت درس خوندن من شد رتبه‌ي بين نود و صد . البته انتظار قبولي داشتم و اگه كانون همدان شركت كرده بودن صددرصد قبول ميشدم ولي خب ديگه ارق گيلان دوستي ما گل كرده بود و با اينكه ميدونستم اينجا فقط 30 نفر پذيرش ميكنه گيلان شركت كردم درحاليكه همدان 200 نفر پذيرش ميكرد .
ولي در كل از نتيجه و رتبه و درصدهايي كه آوردم راضي هستم چون اونطور كه بايد درس نخونده بودم .
ولي طفلك يكي از دوستام كه حدود يه سالي خونده بود همش 17 نفر از من جلوتره و در عين ناراحت بودن از قبول نشدنش به خودم كلي اميدوار شدم .
نتيجه اينكه به همين راحتي قبول نشدم و شما بايد حداقل يكسال ديگه اينجا رو تحمل كنيد . آخه تصميم داشتم در صورت قبولي اينجا رو حسابي به هم بريزم و تغيير بدم كه نشد و موند براي سال بعد .
|
آزمــــــون
1 . نتيجه‌ي آزمون وكالت كه حدود چهل روز قبل داده بودم ، از طرف سازمان سنجش به دفاتر هر كانون فرستاده شده ولي هنوز جز كانون فارس و مركز بقيه ، اسامي رو اعلام نكردن . زدم به در بي‌خيالي تا امشب بگذره و ببينم كه فردا نتايج اعلام ميشه يا نه . برام خيلي مهمه كه تو اين آزمون قبول بشم . با قبولي تو اين امتحان مسير زندگيم مشخص ميشه و از اما و اگر بيرون مياد ولي نميدونم با اين رقابت شديد و تنگ‌نظري كانون و تقلبها و پارتي‌بازيهايي كه ميشه آيا جايي براي من ميمونه يا نه .
2 . قرار بود تلويزيون كروبي شب يلدا افتتاح بشه كه نشد و دليل اونهم ممانعت كادر امنيت پرواز از انتقال فيلم سخنراني كروبي تو فرودگاه دبي اعلام شده . يعني اين كار حتماً بايد در شب افتتاح صورت ميگرفت و امكان انتقال بي‌سروصدا و زودهنگام اين فيلم نبود . وقتي دراداره‌ي يك شبكه‌ي كوچك تلويزيوني كه مساحتش از يه خونه‌هم كمتره ناتوا هستند چه تضمينيه كه بتونن مملكت به اين بزرگي با اين همه كارشكني رو اداره كنن . همون بهتر كه راي نياورد و يكي اومد كه بشه تمام كاسه‌كوزه‌ها رو سرش شكوند .
|
هــــالــــه
با هزار زحمت خوابم برده بود كه يهو بيدار شدم . تو خواب و بيداري و درحاليكه هنوز كاملاً هشيار نشده بودم به فاصله‌ي چند متري بالاي سرم دايره‌ي سبز رنگي رو ديدم .
بهتم زد . يه لحظه احساس كردم هاله به سراغ من هم اومده . چشمامو مالوندم و به هاله خيره شدم . مغزم كم‌كم داشت بيدار ميشد .
يادم اومد كه به چراغ ديواري بالاي سرم تسبيح مادربزرگم كه به گمانم بايد شامقصود باشه آويزون كردم . اين تسبيح سبزرنگ شبتابه و در روز نور رو جذب كرده و درتاريكي منعكس ميكنه .
حالم گرفته شد از اينكه هاله به سراغم نيومده .
پ‌ن : اين ماجرا حقيقت دارد .
|
ســــياســــت
سياست هم چيز خوبيه ‌ها . منظورم سياست داخلي و خارجي نيست ، با سياست زندگي كردنه .
يه دسته از آدما هميشه براي رسيدن به خواسته‌هاشون دادو فرياد راه ميندازن و با تهديد وامر و نهي كردن سعي ميكنن طرف مقابل رو مجبور كنن كه مطابق ميلشون رفتار كنه كه اصولاً هم موفق نميشن و هميشه يه طرف قضيه دلخوره و در كل اين جور زندگيها از آرامش به‌دوره .
اما دسته‌ي دوم آدما ، چنان با پنبه سر ميبرن كه آب از آب تكون نميخوره . با من بميرم و تو بميري چنان طرف رو براي خودشون نگه ميدارن و كاري ميكنن كه مطابق ميلش رفتار كنه كه بيا و ببين .
پس يادتون باشه همه چيز با داد و فرياد و امر و نهي حل نميشه كمي هم سياست لازمه تا بتونيم كاري كنيم كه اين شريك زندگي مطابق ميلمون رفتار كنه ( دادو بيداد هم راه نندازيد كه نميدونم فلان و بهمان كلاً دارم ميگم ) سياست ، فقط بگيم عزيزم بار كن وقتي ميام خونه و ميبينم تو نيستي دلم ميگيره يا اينكه قربونت برم دوست دارم هرجا كه ميرم با هم باشيم و از اين چيزها .
دلبندان من اين نكته رو هم به ياد داشته باشيم كه هر انساني يك حريم شخصي بايد براي خودش داشته باشه تا بتونه در آن حريم به علايق و دلبستگيهاي خودش برسه به هرحال هيچ‌گاه دو انسان به طور صددرصد شبيه هم و يا داراي علايق مشترك نيستن ، يك سري اختلاف سليقه هم وجود داره . اي كاش اين رو ميفهميديم .
تويي كه گه‌گداري اينجا رو ميخوني ميدوني كه منظورم چيه .
|
عــادت
ديگه از شنيدن خبر مرگ دسته‌جمعي در ايران تعجب نميكنم .
عادي شده كه هر روز وقتي ميخوايم خبرها رو گوش كنيم بشنويم كه اتوبوسي به دليل انحراف به چپ با تريلري تصادف كرد و تمامي سرتشينان آن كشته شدند .
بشنويم كه كاميوني كه بارش انسان بود در جاده‌ي فلان واژگون شد و فلان تعداد كشته شدند .
بشنويم كه زلزله‌ي كم قدرتي تعدادي كشته و مجروح برجاي گذاشت .
و . . . .
از شنيدن خبر سقوط هواپيما شوكه نشدم چون ديگه عادت كردم .
عادت كردم به شنيدن خبرهاي بد .
عادت كردم به شنيدن اراجيفي كه دو روز بعد تكذيب ميشه .
عادت كردم كه باور كنم تو ايران هيچ چيز بي‌ارزش‌تر از جان انسان نيست .
شكمها سير شد ، دلها آرام گرفت از اينكه اين مسافران مرگ ، شهيد نام گرفتند .
چه بشود . بازي با كلمات ، با جمله‌ها با مقدسات و چيزهايي كه يك زماني برايمان ارزش داشت ، نه اينكه الان ارزش ندارد ، دارد اما ديگر نه مثل سابق .
جسدهاي سوخته شده‌ي مسافران چگونه شناسايي شد نميدانم . مگر ميشود بدني را كه جزغاله شده شناخت . چه عجله‌اي بود براي دفن كردنشان . شايد هم هيچ فرقي نميكرد كه چه كسي به جاي فلان شخص دفن شود . مهم آن بود كه در فلان قطعه با نام شهيد دفن شوند و دو فرداي ديگر كه فرزندانشان بزرگ شدند و در خيابان به جرم ناكرده گرفتار ، با گفتن اينكه مافرزند شهيديم اين جواب را بشنوند كه چون فرزند شهيديد بايد مجازاتتان بيشتر باشد زيرا كه مردم به شما جور ديگري نگاه ميكنند و از شما انتظار بيشتري دارند .
راستي شنيدم كه هواپيما جعبه‌ي سياه نداشت . مگر ميشود چنين چيزي .
شايد هم بشود . اينجا ايران است . جايي كه همه چيز درآن ممكن است . حتي محو كردن سرزميني از روي نقشه و يا اشك ريختن سگ و آمدن هاله به شكل نور بر سر منتخب مردم .تا امروز من كه نشنيدم علت اينگونه حوادث در ايران چيزي جز خطاي انساني اعلام شده باشد ، شما شنيديد ؟
|
كــافــه تــرانــزيـت
بعد از بيدمجنون فيلم ديگه‌اي رو نديده بودم ، يعني وقت نميشد كه برم سينما ، تا امروز كه رفتم درفضاي عاشقانه‌ي سينماي جديد شهرمون ، كافه ترانزيت را به تماشا بنشينم .
موضوع فيلم درمورد برخورد جامعه‌ي سنتي منطقه‌اي از ايران با زني بود كه به‌تازگي شوهرش رو از دست داده و به‌قول معروف ، بيوه شده بود ( چقدر از اين كلمه متنفرم ) و عكس‌العملهاي اقوام و همسايگان و . . .
نميخوام موضوع فيلم رو تعريف كنم ولي براي من يه قسمت فيلم حل نشده باقي مونده و اونهم اينه كه دادگاه چرا . . . . ؟؟؟؟؟؟؟
ولي از برخورد خانم همسر از دست داده خيلي خوشم اومد و تا آخر . . .
اي بابا از هرطرف ميخوام برم مجبورم فيلم رو تعريف كنم .
بازي پرستويي خوب بود البته نقشش هم آنچنان پيچيده نبود . باقي بازيگران هم براي من آشنا نبودن .
يه نكته‌ي ديگه اينكه امروز يه سر به يه كتابفروشي معروف كه روبرو سينما بود زدم و ازش درمورد كتاب آداب معاشرت سوال كردم و جوابش يه جورايي بود . ميگفت اين كتابها مال تابستون و بيكاريه و الان نمياريم ، الان وقت كتابهاي درسي دانشگاههاست . دوسه جا ديگه هم رفتم ، نداشتند .
|
ايـــــــــــــــــدز
ايدز آرام و بي سروصدا داره قرباني ميگيره و هنوز هم اطلاع‌رساني درستي درموردش صورت نگرفته .
انتقال از طريق روابط جنسي هم يكي از مهمترين راههاي انتقال اين بيماريه كه متاسفانه به دليلي كه نميدونم در ايران زياد به‌اون پرداخته نميشه .
سن ازدواج بالا رفته و پايبنديهاي اخلاقي مخصوصاً در شهرهاي بزرگ نسبت به گذشته كمرنگ‌تر شده و پرهيز از برقراري ارتباط جنسي هم ممكن نيست .
عدم برقراري ارتباط با شركاي جنسي متعدد و مشكوك و استفاده از كاندوم ميتونه تاحدودي احتمال آلوده شدن به HIV رو كاهش بده . ولي متاسفانه هنوز هم بسياري داروخانه‌ها درمقابل اين تقاضا كه كاندوم ميخوام چنان قيافه و اخمي تحويل ميدن كه انگار هروئين درخواست شده .
درحالي كه كاندوم انواع مختلفي داره و براي سليقه‌ها و حساسيتهاي افراد مختلف ، مدلهاي متنوعي ارائه شده كه فروشنده بايد در مورد تمام اونها توضيح كامل بده ، كه دريغ از يك كلمه توضيح .
تا وقتي كه نگاه متعصبانه و به دور از عقل منطق در مورد واقعيتهاي زندگي تغيير نكنه وضع كه درست نميشه هيچ ، بدتر از اين رو هم بايد انتظار داشته باشيم . نمونه‌ي اونهم رشد صددرصدي ايز تو ايران ه .
پ ن : راجع به كتاب آداب معاشرت بايد بگم كه اين كتاب چاپ قبل از انقلاب بود و نميدونم كه الان چنين كتابي تو بازار هست يا نه ولي در اولين فرصت دنبالش ميرم .
|